تبليغاتX
من بهارم دخترپاییز

من بهارم دخترپاییز

باآنکه متولدپاییزم امانامم رابهار نهادند.

سلام خوبید؟

سلام خوبید؟

یه چندوقتی هست که به اینجادرست وحسابی سرنمیزنم.راستش تموم وقتم پره حتی روزهایی که نمیرم دانشگاه.

کمی هم حال وحوصله نوشتن مثل قبل وندارم.راستش قراره شنبه بابچه های دانشگاه بریم شمال.این سومین بارتواین ترم که بابچه هامیریم اردوواقعا"بهم خیلی خوش میگذره.

اولین باره که میخوام برم شمال امیدوارم خاطره خوبی برام بشه.این ترم درسهاخیلی مشکل شده خیلی میترسم که این ترم وخراب کنم.

[ پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389 ] [ 19:43 ] [ بهار ] [ ]


به دنبال چه میگردی؟

در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟

نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی

برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی

اگر چون کوه هم باشی در این دنیا تو میبازی

[ شنبه پانزدهم خرداد 1389 ] [ 11:34 ] [ بهار ] [ ]


گاف...درچشم باد....

چراکارگردانان مانمیخوان به نکات ریزدرساخت توجه کنند؟دیشب توسریال درچشم بادبه این نتیجه رسیدم که توسال 57هم روکیف مدرسه بچه ها عکس یانگوم ومیزدن!!!

یاوقتی ازپنجره بیرون ونگاه کردفهمیدم که پژوهم اون موقعه بوده!!!بگوآخه وقتی نمیتونیین مسائلی به این کوچکی رودرست کنیدمجبوریدسکانسهای خارجی وطولانی بگیرید؟!

[ شنبه یازدهم اردیبهشت 1389 ] [ 10:51 ] [ بهار ] [ ]


یادم باشد.....

یادم باشد که زیبایی‌های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی‌های بزرگ باشند. یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند، نه آن گونه که می‌خواهم باشند. یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی‌تواند مرا با خود آشتی دهد. یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی‌تواند با دیگران مهربان باشد.

[ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 18:16 ] [ بهار ] [ ]


هبوط....

مراکسی نساخت،خداساخت

نه آنچنان که"کسی می خواست"،

که من کسی نداشتم.

کسم خدابود،کس بی کسان.

اوبودکه مراساخت آنچنان که خودش خواست.

نه ازمن پرسیدونه ازآن"من دیگر"م.

من یک گل بی صاحب بودم.

مراازروح خوددرآن دمید.

وبرروی خاک ودرزیرآفتاب،

تنهارهایم کرد.

"مرابه خودم واگذاشت".

 

[ جمعه سوم اردیبهشت 1389 ] [ 14:46 ] [ بهار ] [ ]


خوبم....خوبید؟!!

سلام

خوبید؟یه چندوقتی هست نیومدم.راستش تمام وقتم باکلاسهام پرشده اصلا" وقت نمی کنم به چیزهای دیگه فکرکنم.روحیه ام خیلی بهترشده خداروشکرحالم روزبه روزم داره بهترمیشه دوستامم درموردم همین نظرودارندتونستم به بعضی ازمشکلام غلبه کنم اینطوری یه کم زندگی واسه ام شیرین شده.

امیدوارم امسال یکی ازبهترین سالهای زندگیم باشه.

برام دعاکنید.درسهام نسبت به ترمهای پیش سخت ترشده.....
[ سه شنبه بیست و چهارم فروردین 1389 ] [ 20:49 ] [ بهار ] [ ]


چرت وپرتهای خودم.........

می نویسم ازغم درون

می نویسم ازآرزوهامون

ازروزآشناییی

تاآخرین لحظه،لحظه جدایی

می نویسم ازبادوبارون

ازصدای شرشرناودون

می نویسم ازحرفهای عاشقونه

ازسختی هایی که توی راهمونه

می نویسم ازشبهای بی ستاره

ازشبهایی که هیچ کس یاری نداره

**************************

بازشب وسکوت وسیاهی

بازمن ودلتنگی وتنهایی

[ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 21:19 ] [ بهار ] [ ]


تموم شد.....

سلام امیدوارم تعطیلات به همتون خوش گذشته باشه.به من که.....

ازسیزده روزتعطیلی یازده روزشوخونه بودم.بدترین عیدی بودکه تاحالاداشتم.

امروز بعدازسیزده روزمیخوام ازخونه برم بیرون وجالب اینکه هفده روزه که رنگ خیابون وماشین وندیدم.

فرداهم بایدبرم دانشگاه دعاکنیداین ترمم مثل ترمهای پیش بدون دردسرتموم بشه.

برای همتون سال خوبی وآرزو میکنم.
[ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 13:32 ] [ بهار ] [ ]


تقویم کهنه........

کسی از ما نمی پرسه که بهارمون کجاست

حلقهء سبز بهار کجای گریه های ماست

کسی از ما نمی پرسه که کجای جاده ایم

بین این همه سوار چراهنوز پیاده ایم

کسی نیست نشون بده نشونیه ستاره رو

به دل ما یاد بده تولد دوباره رو

تولد دوباره رو

تولد دوباره رو

 

تقویم کهنه رو باید ببندیم

بازم باید دروغکی بخندیم

بهار داره پا میزاره تو خونه

پنجرهء قلب ما کی می خونه

 

یکی باید واسه ما بهار رو معنا بکنه

سفرهء گمشدهء هفت سین و پیدا بکنه

یکی باید بیاد و بگه بهار چه رنگیه

بگه که تحویل سال چه لحظهء قشنگیه

یکی باید بیاد و سین سکوت و بشکنه

رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه

تو کوچه فریاد بزنه

[ پنجشنبه پنجم فروردین 1389 ] [ 14:5 ] [ بهار ] [ ]


........؟

داره حالم دیگه ازاین تعطیلات بهم میخوره.دارم واسه تموم شدنش لحظه شماری میکنم.حداقل باشروع کلاسام میتونم یه کمی خودم وسرگرم کنم دیگه خسته شدم ازهمه چیزحتی ازخودمم خسته شدم.خدایااااااااااااااااااااااااااا؟!!خودت بگوچه کارکنم خودت یه راهی بهم نشون بده خدایابهت التماس میکنم کمکم کن.....

[ سه شنبه سوم فروردین 1389 ] [ 21:36 ] [ بهار ] [ ]


عیدتان مبارک.....

سلامتی
سعادت
سیادت
سرور
سروری
سبزی
سرزندگی
هفت سین سفره زندگیتان باشد.
نوروز مبارک

[ شنبه بیست و نهم اسفند 1388 ] [ 16:35 ] [ بهار ] [ ]


خداحافظ...........

بهارم داره ازراه میرسه.چندروزدیگه مهمون مامیشه شایدم مامهمون بهارمیشیم.

بهار،هم اسم منه یاشایدم من،هم اسم اونم؟؟؟!!!!!!!!!

داره میادولی من احساسش نمی کنم فقط میدونم که همه چییزاین طبیعت داره دوباره زندگی ازسرمیگیره.بجزمن!

میخوام اگه شد،اگه اراده ام قوی بودمنم بشم بهار،بشم زندگی، بشم تازگی.نمیخوام همه چیزوحتی

اونو فراموش کنم بلکه میخوام به خاطره بسپارم.امانمیدونم توکدوم دسته قرارش بدم!خاطره ی خوب

 یاخاطره ی بد؟یکی میگه خوب یکی میگه بدامامن میگم نه خوب نه بدونه یه خاطره!میخوام اسمش

وبذارم یه رویایه رویایی که میدونم برای چندلحظه هم که شدواسه ام به حقیقت پیوست رسیدن به یه

خواسته که بعدش شدیه حسرت یه داغ.کاش نمیرسیدم واونوقت واسه ام میشدیه حسرت یه غم.

اصلا"نمیدونم دارم چی مینویسم فقط میدونم ذهنم پرازاین کلمات که نمیتونم درست کنارهم قرارشون

بدم نمیدونم چی مینویسم امامیدونم چی میخوام.

((شایدبیای بخونی امانشونی ازخودت نذاری.میخوام بدونی دیگه کاری

باهات ندارم گفتی فراموشت کنم گفتم بااومدن سال جدیدشایداین

کاروبکنم حالادارم خودم وواسه اومدن بهارآماده میکنم چون بایدبرم))

سخت گفتنش ولی

خداحافظ عشق من

[ پنجشنبه بیست و هفتم اسفند 1388 ] [ 20:3 ] [ بهار ] [ ]


به قول یکی ازدوستان که واسم کامنت گذاشته بود:.یک ثانیه قبل ازسال نوچه فرقی بایک ثانیه بعدش داره؟

شایدواسه بعضی هافرق کنه شایدبعضی هابااومدن سال نوواقعا"متحول بشن.اماواسه من نه روزهام باهم فرقی میکنه نه سالهایی که میادومیره شاید جزئیاتش یه کم فرق کنه اماکلیات زندگیم هیچ وقت عوض نمیشه نه اینکه خودم نخوام.خودم میخوام امانمیشه به هزارویک دلیل اماامیدوارم بااومدن این سال جدیدهمه چیزتغییرکنه.

[ چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ] [ 22:11 ] [ بهار ] [ ]


......

من می گریم وتومیدانی گریه ام برای چیست!

تومی خندی ومن نمیدانم خنده ات برای کیست؟!

تقدیم به کسی که رفت و مرا در آغوش تنهایی ، تنها گذاشت .

[ چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388 ] [ 19:33 ] [ بهار ] [ ]


شب وهوس

در انتظار خوابم و صد افسوس
خوابم به چشم باز نمی آید
اندوهگین و غمزده می گویم
شاید ز روی ناز نمی آید

چون سایه گشته خواب و نمی افتد
در دام های روشن چشمانم
می خواند آن نهفته نامعلوم
در ضربه های نبض پریشانم

..............

...............

فروغ فرخزاد

[ دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388 ] [ 0:0 ] [ بهار ] [ ]


کاروان...

عمر،پابردل من می نهدومی گذرد

خسته شدچشمِ من ازاین همه پاییزوبهار

نه عجب گرنکنم برگل وگلزارنظر

دربهاری که دلم نشکفدازخنده ی یار

چه کندبارخ پژمرده ی من گل به چمن؟

چه کندبادل افسرده ی من لاله به باغ؟

من،چه دارم که برم دربرآن غیرازاشک

وین چه داردکه نهدبردل من غیرازداغ؟

عمر، پابردل من می نهدومی گذرد

می بردمژده ی آزادی زندانی را.

زودترکاش به سرمنزل مقصودرسد،

سحری جلوه کنداین شب ظلمانی را.

پنجه ی مرگ گرفته است گریبان امید

شمع جانم همه شب سوخته بربالینش

روح آزده ی من می رمدازبود بهار

بی توخاری است به خننده ی فروردینش

عمر، پابردل من می نهدومی گذرد

کاروانی همه افسون همه نیرنگ وفریب!

سالهاباغ وبهارم همه تاراج خزان،

سینه ام پرشده ازناله ی غمهای غریب!

دیدن روی گل وسیرچمن نیست بهار،

بخدابی رخ معشوق گناه است گناه!

آن بهاراست که بعدازشب جانسوزفراق،

به هم آمیزدناگه،دوتبسم،دونگاه!

 

((فریدون مشیری))

[ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 19:22 ] [ بهار ] [ ]


....؟؟؟؟

چندروزپیش یه خواستگارداشتم.ازلحاظ دخترهای امروزی کامل.(خونه،ماشین،قیافه و....)اماهرکاری کردم نتونستم حتی به پیشنهادش فکرکنم.آخه وقتی هنوز فکروذهن ووجودم پرازیاداونه چطورمیتونستم به کس دیگه ای فکرکنم.دلم نیومدبادادن جواب مثبت زندگی یک نفردیگروخراب کنم.جداازاین چیزهااون چیزی که بیشترعذابم دادمی دونی چیه؟حتی فکرشم نمی کنی هم اسم بودن اون با....بود.همه چیزومیتونستم تحمل کنم الااین یکی،شماجای من بودیدچکارمی کردید؟
[ شنبه بیست و دوم اسفند 1388 ] [ 18:58 ] [ بهار ] [ ]


اگه....

اگه

کسی دیونت بود بازیش نده

اگه

عاشقت بود دوسش داشته باش

اگه

دوست داشت بهش علاقه نشون بده

اگه

بهت علاقه داشت فقط بهش لبخند بزن

اینطوری همیشه یه پله ازش عقبتری

و اگه

یه روزی خسته بشه و یه پله بیاد عقب

تازه میشه مثل تو!

[ پنجشنبه بیستم اسفند 1388 ] [ 12:17 ] [ بهار ] [ ]


کدامیک.....

اگر خداوند یک آرزوی انسان را برآورده می کرد، من بی گمان دوباره دیدن تو را آرزو می کردم و تو نیز هرگز ندیدن مرا ، آنگاه نمیدانم براستی خداوند کدامیک را می پذیرفت؟      
[ چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388 ] [ 20:9 ] [ بهار ] [ ]


امتحان....

داده هایت را ، نداده هایت را و گرفته هایت را دوست می دارم كه داده هایت نعمت ، نداده هایت حكمت و گرفته هایت وسیله ای ست برای امتحان میزان ایمان من..

[ سه شنبه هجدهم اسفند 1388 ] [ 11:6 ] [ بهار ] [ ]


رهگذر...

انکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد

رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت

صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم

[ یکشنبه شانزدهم اسفند 1388 ] [ 11:26 ] [ بهار ] [ ]


فروغ فرخزاد....

از میان پلک های نیمه باز

خسته دل نگاه می کنم

مثل موجها تو از کنار من

دور می شوی

باز دور می شوی

روی خط سربی افق

یک شیار نور می شوی

با چه می توان

عشق را به بند جاودان کشید؟

با کدام بوسه ، با کدام لب؟

در کدام لحظه ، در کدام شب؟

 

[ جمعه چهاردهم اسفند 1388 ] [ 18:35 ] [ بهار ] [ ]


دوست داشتن...

دوست داشتن مانند انداختن سنگی درون دریاچه است و دل بریدن مانند

درآوردن همان سنگ از ته دریاچه است

[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 18:44 ] [ بهار ] [ ]


ولادت حضرت محمد(ص)رابه همه شماعزایزان تبریک میگویم.
[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 9:55 ] [ بهار ] [ ]


می سپارمت....

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد  

و از من براي تو مهربان تر. 

من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني،
در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد.
 

من تو را به کسي هديه مي دهم که راز معصوميت گل مريم و تمام سخاوت هاي عاشقانه اين دل معصوم دريايي را بداند؛ و ترنم دلپذير هر آهنگ، هر نجواي
کوچک، برايش يک خاطره باشد.
 

او بايد از نگاه سبز تو تشخيص بدهد که امروز هواي دلت آفتابي است؛  

يا آن دلي که من برايش مي ميرم، سرد و باراني است. 

اي.... ،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد
از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد.
 

همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم... 

تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛ 
ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است

يک بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار کنم که هر روز دلم برايت تنگ مي شود. 

روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم،

 به فاصله بين من و تو،...

[ دوشنبه دهم اسفند 1388 ] [ 17:52 ] [ بهار ] [ ]


بروهرجاکه دلت شاده....

نمیدونم میخونی یانه،ولی شایدیه روزدلت خواست وسرزدی.باشه دیگه تموم شدتووخاطراتت وازذهن وزندگیم پاک کردم سخته میدونم ولی چون توخواستی باشه،همیشه حرفهات برام ارزش داشت بجز.....

امیدوارم هرجاهستی خوش وخوشبخت باشی، یادم یه روز گفتی دوست داری همه ازت راضی باشن باشه منم ازدستت راضیم وهیچ ناراحتی ندارم،فقط توروخدامراقب خودت وسلامتیت باش این راه پرازگرگ. من باتمام وجودم وصداقت کامل گفتم دوست دارم واسه خودت اومدم جلونه واسه خاطرپولت اماهستن کسایی که واسه خیلی چیزهاوپول باهات رابطه برقرارمیکنن،باشه من نخواستم باتوباشم حرفی نیست، من درکت نکردم باشه،ولی چراتواونی که من میخواستم نشدی وانتظارداری من اونی بشم که تومیخوای؟ من توزندگیم خیلی چیزهاروتحمل کردم این یکی هم تحمل میکنم،شایددرست نباشه من این مطالب واینجا بنویسم اما بالاخره یه جایی بایدخودم ازدست این حرفهاخلاص میکردم.

بروهرجاکه دلت شادوخوشحاله،ازخدافقط واسه ات یه چیز میخوام****(خدایاآنکه درتنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت درتنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش مگذار)****.

خداخودش میدونه داره چه کارمیکنه واسه همین هیچ شکایتی ندارم.

 

*****حالا که دارم میرم کاش یکبارفقط نگاهم کنی

        من به اینم راضی ام که فقط دعام کنی

        میرم اماآخرراه من وتواین نبود

       آخرعاشقیمون این همه نقطه چین نبود.*****   

 

[ دوشنبه دهم اسفند 1388 ] [ 17:49 ] [ بهار ] [ ]


خدایا...

خدایاتمومش کن دیگه خسته شدم.دیگه ازامتحان پس دادن خسته شدم ازشکستن وخوردشدن خسته شدم.خدایاکمکم کن تافراموشش کنم کمکم کن تابتونم منم مثل خودش رفتارکنم.خدایادیگه دارم ازاین زندگی خسته میشم خودت کمکم کن خودت یه روزنه امیدبهم نشون بده فقط تویی که میتونی من وبه آرامش برسونی.خدایا......

خداجون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟                                                 
بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری     
خدا جون میگن نو خوبی مثه مادرا می مونی
اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست؟میدونی؟        
خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطره من؟
من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن          
من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟
خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته 
زنده بودن یا مردن من واسه اون فرقی نداره
اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره 
خدا جون میخوام بمیرم تا بشم همیشه راحت  
اما عمر اون زیاد شه حتی واسه ی یه ساعت

 

 

[ جمعه هفتم اسفند 1388 ] [ 22:0 ] [ بهار ] [ ]


گمگشته

من به مردی وفا نمودم و او
پشت پا زد به عشق و امیدم
هر چه دادم به او حلالش باد
غیر از آن دل که مفت بخشیدم

دل من کودکی سبکسر بود
خود ندانم چگونه رامش کرد
او که می گفت دوستت دارم
پس چرا زهر غم به جامش کرد

اگر از شهد آتشین لب من
جرعه ای نوش کرد وشد سرمست
حسرتم نیست ز آنکه این لب را
بوسه های نداده بسیار است

باز هم در نگاه خاموشم
قصه های نگفته ای دارم
باز هم چون به تن کنم جامه
فتنه های نهفته ای دارم

بازهم می توان به گیسویم
چنگی از روی عشق و مستی زد
باز هم می توان در آغوشم
پشت پا بر جهان هستی زد

باز هم می دود به دنبالم
دیدگانی پر از امید و نیاز
باز هم با هزار خواهش گنگ
می دهندم به سوی خویش آواز

باز هم دارم آنچه را که شبی
ریختم چون شراب در کامش
دارم آن سینه را که او می گفت
تکیه گاهیست بهر آلامش

ز آنچه دادم به او مرا غم نیست
حسرت و اضطراب و ماتم نیست
غیر از آن دل که پر نشد جایش
بخدا چیز دیگرم کم نیست

کو دلم کو دلی که برد و نداد
غارتم کرده ، داد می خواهم
دل خونین مرا چه کار آید
دلی آزاد و شاد می خواهم

دگرم آرزوی عشقی نیست
بیدلان را چه آرزو باشد
دل اگر بود باز می نالید
که هنوزم نظر به او باشد

او که از من برید و ترکم کرد
پس چرا پس نداد آن دل را
وای بر من که مفت بخشیدم
دل آشفته حال غافل را

فروغ فرخزاد

[ جمعه هفتم اسفند 1388 ] [ 10:47 ] [ بهار ] [ ]


فروغ فرخزاد

این چه عشقی است که در دل دارم
من از این عشق چه حاصل دارم
می گیریزی زمن و در طلبت
بازهم کوشش باطل دارم

[ چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ] [ 20:53 ] [ بهار ] [ ]


.....

شایدباورتون نشه اگه بگم ازروزیک شنبه همین ساعت تاالان پاموازخونه بیرون نذاشتم.حتی ازاین چهاردیواری پاموتوحیاط خونه هم نذاشتم.این عادت همیشگیمه وقتی به دوستام میگم تعجب میکنن وقتی میگم شده حتی یک هفته نورخورشیدوروبدنم احساس نکردم بیشترازهمیشه تعجب میکنن.البته ازهفته ی دیگه همه چی برعکس میشه چون بایدبیشتروقتم وتودانشگاه بگذرونم.

[ چهارشنبه پنجم اسفند 1388 ] [ 18:39 ] [ بهار ] [ ]